فهرست عنوانها
چیزی به اسم تعادل در زندگی و شغل وجود ندارد. تعادل مانند الاکلنگ است: وقتی یک طرف بالا میرود، طرف دیگر پایین میرود. یک مبادله یک به یک است، یا باید یکی را انتخاب کنید – یا بطور منطقی رفتار کنید. اما، وقتی خوب فکر میکنید، انتخابهایتان کم میشود.
زنی که این قانون را زیر پا میگذارد به آن بعنوان یک انتخاب نگاه نمیکند. با برقراری یک هماهنگی کلی بین زندگی شخصی و زندگی کاری راهی برای داشتن هردو پیدا میکند. چرا نمیتوانید دو یا سه روز در هفته کارتان را از خانه انجام دهید؟ چرا نمیتوانید ساعتهای مشخصی را برای رسیدگی به خودتان در نظر بگیرید؟ چرا نمیتوانید یک قرار ملاقات را جابجا کنید؟
اگر قصد دارید خودتان را فقط و فقط وقف بزرگ کردن بچه ها و خدمت به فامیل کنید، پس با تمام توان همین کار را انجام دهید. اگر میخواهید یک ترکیب فوق العاده از خانواده، فعالیتهای اجتماعی و حرفهای داشته باشید، این هم عالی است. اگر تمایل دارید داخل شرکتتان تغییراتی بوجود آورید یا کار جدید خود را آغاز کنید، که نیازمند ساعتهای طولانی تمرکز و توجه است، آن را انجام دهید. اما، به خودتان دروغ نگویید که باید بین انجام شغل یا خانهداری یکی را انتخاب کنید.
کار سادهای نیست، ولی میتوانید راهی پیدا کنید که هر دو را داشته باشید.
تغییرهای هوشمندانه انجام دهید
قانون شکننان ما به انتخاب یکی از دو مورد اعتقادی ندارند. آنها دریافتهاند که زندگی پیچیده و درحال تغییر است. رویهای که الان برای آنها کار میکند در 15 سال (یا حتی 5 سال) آینده جواب نمیدهد.
بهجای انتخاب یک رویه یا دیگری، شرایط مختلف را امتحان میکنند وبین آنها حرکت میکنند. ممکن است لازم باشد وقتی که در حال مراقبت از والدینشان هستند یا در حال رسیدگی به یک مشکل شخصی هستند، مقداری آهستهتر در حرفه خود پیش بروند، ولی در زمان مناسب، آن را جبران میکنند و به جایگاه خود برمیگردند.
زنانی که این کار را انجام دادهاند میگویند که آنها فرصتهای شغلیشان را بطور کامل از دست ندادهاند. هنوز با همکارانشان به ناهار میروند، در کنفرانسها شرکت میکنند و مدرکشان را معتبر و به روز نگاه میدارند یا به مهارتهایشان میافزایند. هیچگاه در را بهروی داشتن شغل تمام وقت نمیبندند. همیشه به اندازهای که حداقل بشود پایشان را لای در بگذارند، لای در را باز نگه میدارند.
حفظ مرزهای سخت شغل
یک مدیر رده بالا که در شرکتهای خصوصی یا دولتی مختلفی کار کردهاست یک بار به من گفت که یک روز در هفته ایمیلش را خاموش کرده و کلا کاری انجام نمیدهد. با انجام این کار آرامش بخش در هر هفته، او میتواند به اولویتهایش بیاندیشد: خودش، خانوادهاش، زندگی اجتماعی اش و حرفه شخصیاش. او متوجه شده بود که اگر این فضا را خودش برای خودش ایجاد نکند، کس دیگری این کار را برای او نمیکند.
او و بقیه افراد مثل او با قانون پارکینسون میجنگند: شغل تا وقتی که تمام زمان و وقتتان را برای تکمیل کردنش بگیرد، گسترش پیدا میکند. ولی، بجای اینکه اجازه بدهند شغل آنها را از پا درآورد، آن را در مرز قرار میدهند و آن را مجبور میکنند. چه در فرم کارهای اداری، خدماتی، مسئولیت پذیری، پروژهای یا هر چیز دیگر باشد که در این مرزها بماند.
در کسب و کار و زندگی انعطاف پذیر باشید
یکی از قانون شکننان پیشگام که با او صحبت کردم به من گفت که او سالها پیش بعنوان همسر یک جراح قلب به یک یکپارچگی در حرفه – زندگی رسیده است. او دوست داشته که تجارت شخصی خودش را شروع کند پس همسرش از شغلش استعفا داده که در خانه از فرزندان مراقبت کند و او کارآفرینی خود را دنبال کند.
او با وجود اینکه معمولا درسفر بوده یا تا دیر وقت کار میکرده، همیشه شام را با اعضای خانواده میخورده است. راه حل او؟ پرستار بچه در طول روز از بچه ها مراقبت میکرده و آنها را در آخر عصر میخوابانده است. سپس پدر، بچه ها را موقعی که مادر به خانه میآمده بیدار میکرده و هر شب در ساعت 9:30 شام میخوردند.
همه ما نمیتوانیم پرستار بچه داشته باشیم، اما میتوانیم برای نتیجه گیری دلخواه راهی پیدا کنیم. ممکن است لازم باشد مسیر رسیدن به آن را تغییر دهید. این خانواده بهجای پیروی ازیک سری قوانین خاص، رسومات را تغییر دادند و اینکار برای آنها مفید بود. خانم کار رویاییش را انجام میداد و با خانوادهاش نیز زمان مطلوب را میگذراند.
انعطاف پذیری استراتژی من نیز هست. بعضی روزها باید فعالیتهای حرفهای بیشتری از شخصی انجام دهم. بعضی روزهای دیگر برعکس. و من به اینکه کارهای حرفهای باید در سرکار انجام شود و کارهای شخصی در منزل، باور ندارم. مکان من اهمیت ندارد. وقتی که در اداره باید به یک کار شخصی رسیدگی کنم، از بعضی مرزهای ممنوع ولی نامرئی عبور میکنم؛ فقط باید با یک مسئله شخصی در قالب حرفه ای برخورد کنم. همیشه لپتاپم را همراهم دارم و معمولا در زمان شخصی کارهای حرفهای را سر و سامان میدهم. من دنبال “تعادل” ، هر چه که باشد، نیستم. من زندگیام را میکنم، هدفهایم را دنبال میکنم و راهی برای بدست آوردن چیزی که لازم دارم و چیزی که میخواهم در کنار یکدیگر پیدا میکنم.
قوانین فکری و زیرساخت های مستحکمی برای خانواده و شغل داشته باشید
چیزی که تقریبا همه قانون شکننان بطور مشترک دارند: آنها یک اساس اجتماعی قوی، محکم دارند (یک زندگی عالی و/یا یک گروه پشتیبان در کار و در دوستان). که معمولا همسر یا شریکی است که با او یک رابطه عالی دارند، یک مکان /آرام برای کنارهگیری از دنیا و/یا یک گروه از دوستان صمیمی و خانواده.
یک خانم قاضی درباره شوهرش میگوید: “من این راز را از هیچکس مخفی نمیکنم، بدون او، من نمیتوانستم در دادگاه عالی جایگاهی کسب کنم.” او خودش وکیل است، برای شغل همسرش از نیویورک به واشنگتن نقل مکان کرد و تمام سرمایه شغلی اش را یکجا فروخت و ضرر زیادی کرد. میتوان گفت که حرفه اش را بخاطر همسرش از دست داد، ولی در یک رابطه واقعی، مسئله پشتیبانی است نه فداکاری.
اما، این بدان معنا نیست که شما برای موفقیت به شریک احتیاج دارید. من میگویم که اساس مستحکم، در هر فرمی که باشد، به اندازه هوایی که تنفس میکنیم مهم است. ساختن ساختمان در زمین محکم خیلی سریعترو آسانتر از این است که بطور پیوسته زمینهای ماسهای را امتحان کرد.