سال‌ها تصور بر این بود که مالتی تسکینگ در مغز انسان به‌معنای واقعی کلمه غیرممکن است و ذهن تنها می‌تواند با سرعتی بالا بین کارهای مختلف سوئیچ کند. قشر پیشانی مغز که مرکز تصمیم‌گیری و پردازش‌های پیچیده شناختی است، ساختاری تک‌نخی دارد و در آن واحد فقط یک مسئله سنگین را تحلیل می‌کند. با این حال، پژوهش‌های جدید نشان می‌دهند تمرین طولانی‌مدت می‌تواند ساختار فیزیکی ارتباطات عصبی را دستخوش تغییر کند. حتی مشخص شده است که عوامل محیطی و جسمی مانند نقش کلیدی توزیع چربی بدن در تسریع پیری مغز روی توانایی انعطاف‌پذیری و پلاستیسیته شبکه عصبی تاثیر مستقیمی می‌گذارند.

هنگامی که فردی برای اولین بار مهارتی پیچیده مانند رانندگی یا تحلیل داده‌های بصری را فرامی‌گیرد، قشر پیشانی تمام انرژی محاسباتی خود را درگیر آن می‌کند. در این وضعیت، کوچک‌ترین عامل حواسپرت‌کننده به افت شدید عملکرد منجر می‌شود، زیرا تنگنای پردازشی در بخش پیشانی اجازه ورود داده‌های موازی را نمی‌دهد. اما اگر یک فعالیت بارها و بارها تکرار شود، مغز مکانیسم کاملا متفاوتی را برای مدیریت بار شناختی به کار می‌گیرد.

در یک پروژه تحقیقاتی عصب‌شناسی، دانشمندان با استفاده از تصویربرداری fMRI و ثبت الکتروانسفالوگرافی، رفتار مغزی شرکت‌کنندگان را طی انجام بیش از 30000 تمرین طبقه‌بندی بصری بررسی کردند. نتایج اولیه نشان داد که در مراحل ابتدایی، قشر پیشانی به‌شدت فعال است و کل جریان پردازش را کنترل می‌کند. تحلیل کارکرد ذهن در مواجهه با ورودی‌های سنگین بصری موضوعی است که در بررسی سوال آیا روان پریشی هوش مصنوعی واقعی است؟ نیز به عنوان الگویی برای مقایسه شبکه‌های مصنوعی و بیولوژیک مطرح می‌شود.

یافته اصلی این مطالعه نشان داد پس از تمرین‌های فشرده، بخش عمده‌ای از بار پردازشی شناسایی و طبقه‌بندی تصویر از قشر پیشانی منتقل شده و به قشر گیجگاهی سپرده می‌شود. قشر گیجگاهی حوزه‌ای است که وظیفه مدیریت حافظه و تشخیص الگوهای بصری را بر عهده دارد. با این انتقال ساختاری، قشر پیشانی از درگیری مستقیم آزاد شده و توانایی خود را برای پاسخ‌دهی به چالش‌های همزمان حفظ می‌کند.

مالتی تسکینگ در مغز تصویر 1

مکانیزم تغییر مسیر عصبی و آزادکردن قشر پیشانی

مکانیزم این پدیده شباهت زیادی به ایجاد یک مسیر کمربندی در اطراف یک شهر پرتردد دارد. وقتی داده‌های ورودی به الگوهای تثبیت‌شده تبدیل می‌شوند، نیازی نیست برای هر تصمیم‌گیری از مرکز محاسباتی اصلی گذر کنند. طبق یافته‌های به دست آمده از تصویربرداری مغزی و سنجش فعالیت عصبی، تکرار مداوم باعث می‌گردد مناطقی اختصاصی در قشر گیجگاهی شکل بگیرند که پیش از آموزش اصلا وجود نداشتند یا فعالیتی در این زمینه نداشتند.

مالتی تسکینگ در مغز تصویر 2

این تغییر الگوی پردازش در محیط‌های واقعی کاربردی حیاتی دارد. به عنوان مثال، یک متخصص رادیولوژی پس از سال‌ها بررسی گرافی‌های پزشکی، می‌تواند ضایعات بافتی را به‌صورت تقریبا خودکار و بدون درگیر کردن کامل قشر پیشانی تشخیص دهد. این آزادسازی ظرفیت ذهنی به او اجازه می‌دهد همزمان ابعاد پیچیده‌تر پرونده بیمار یا فاکتورهای بالینی جانبی را بدون از دست دادن دقت تحلیل کند.

چرا مالتی تسکینگ در مغز همیشه کارساز نیست؟

پذیرش این واقعیت نباید به اشتباه گرفته شود؛ مالتی تسکینگ در مغز برای هر کاری و در هر زمانی ممکن نیست. ایجاد شبکه‌های عصبی اختصاصی در قشر گیجگاهی نیازمند ده‌ها هزار بار تکرار و تمرین هدفمند است. تلاش برای انجام همزمان کارهایی که هنوز به مرحله خودکارسازی نرسیده‌اند، تنها باعث افزایش اتلاف انرژی، خستگی مفرط شناختی و بروز خطاهای فاحش می‌شود.

مالتی تسکینگ در مغز تصویر 3

علاوه بر این، رفتارهای خودکارشده انعطاف‌پذیری کمتری در برابر شرایط پیش‌بینی‌نشده دارند. هنگامی که متغیرهای محیطی تغییر ناگهانی می‌کنند، مغز ناچار است مدیریت فرایند را دوباره به قشر پیشانی بازگرداند. این جابه‌جایی ناگهانی بار کاری می‌تواند به تاخیر در تصمیم‌گیری و کندی واکنش منجر شود که در حوادث حساس چالش‌برانگیز است.

درک نحوه ساختاریافتگی مجدد مغز در مواجهه با کارهای موازی، مسیرهای تازه‌ای را در طراحی سیستم‌های هوش مصنوعی و بهینه‌سازی رابط‌های کاربری انسان و ماشین می‌گشاید. دانشمندان در تلاش هستند تا مشخص کنند چه دسته‌هایی از وظایف شناختی قابلیت انتقال به بخش‌های فرعی مغز را دارند. پاسخ به این پرسش تعیین خواهد کرد که آیا ابزارهای دیجیتال امروزی می‌توانند تمرکز ما را ارتقا دهند یا صرفا پیش از شکل‌گیری مسیرهای عصبی عمیق، ظرفیت پردازشی ذهن را مستهلک می‌سازند.