مواجهه با زوال تدریجی حافظه و اختلال شناختی، یکی از بزرگترین چالشهای سلامت سالمندان در جوامع امروز است. داروهای تاییدشده کنونی اثربخشی محدودی دارند و خطرات جانبی متعددی به همراه میآورند. در چنین شرایطی، ایده درمان آلزایمر با دستگاه تقویت جریان خون توجه محافل پزشکی را به خود جلب کرده است. این رویکرد به دنبال ارزیابی این مسئله است که آیا یک ابزار مکانیکی قلب متعلق به پنج دهه پیش میتواند عملکرد سلولهای مغزی را بهبود بخشد. پاسخ دقیق شواهد بالینی نشان میدهد این روش شاید نشانههای بیماری را به طور موقت تخفیف دهد، اما درمان ریشهای بیماری نیست.
بافت مغز تنها حدود 2 درصد از وزن کل بدن را تشکیل میدهد، اما برای سوختوساز طبیعی خود به 20 درصد از خون خروجی قلب نیاز دارد. با افزایش سن و شروع فرآیندهای تخریبی عصب، حجم خون ورودی به بخشهای حساس قشر مغز تا حد زیادی افت میکند. کاهش مستمر اکسیژن و قند خون، توانایی ارتباطی سیناپسها را تضعیف میکند و سرعت پردازش اطلاعات را پایین میآورد.
بر اساس فرضیه عروقی در زوال عقل، بهبود پرفیوژن یا همان خونرسانی مویرگی میتواند نورونهای در حال تحلیل را برای مدتی سرپا نگه دارد. وقتی اکسیژن کافی به بافت عصبی برسد، سلولهایی که هنوز کاملا از بین نرفتهاند، کارایی بهتری نشان میدهند. برای آزمودن این ایده، گروهی از پژوهشگران به سراغ روش قدیمی پادپالس متقابل خارجی رفتند تا گردش خون را از اندامهای پایینی به سمت جمجمه هدایت کنند.
فناوری پادپالس متقابل خارجی که با نام ECP شناخته میشود، در دهه 1970 میلادی بازنگری و بهینهسازی شد. سازمان غذا و داروی آمریکا در سال 1980 میلادی این سامانه را برای درمان آنژین مقاوم قلبی، انفارکتوس حاد میوکارد و نارسایی احتقانی قلب تایید کرد. هرچند با پیشرفت جراحیهای فنرگذاری عروق کرونر و داروهای قلبی، استفاده بالینی از این دستگاه در دهههای گذشته بسیار محدود شد، ساختار مکانیکی آن همچنان ابزاری کارآمد برای جابهجایی جریان خون است.
سازوکار پادپالس متقابل و تقویت جریان خون مغزی
روش پادپالس متقابل یک اقدام درمانی کاملا غیرتهاجمی است و به هیچ برش جراحی یا ورود کاتتر به بدن نیاز ندارد. بیمار در طول جلسه روی یک تخت دراز میکشد و درمانگر سه جفت کاف پنوماتیک بادی را دور ساق پاها، رانها و نشیمنگاه او محکم میبندد. این کیسههای فشاری به یک سیستم پمپ هوای مرکزی متصل هستند و ریتم فعالیت خود را مستقیما از حسگرهای الکتروکاردیوگرام یا نوار قلب بیمار دریافت میکنند.
زمان فشردهسازی این کافها با دوره استراحت بطنهای قلب هماهنگ میشود. درست در آغاز مرحله دیاستول، کافهای دور ساق پا و سپس رانها با فشاری نزدیک به 200 میلیمتر جیوه باد میشوند. این عمل سریع، ستون خون وریدی را با قدرت به سوی بخشهای بالایی بدن و قفسه سینه میراند و جریان ورودی به سرخرگهای اصلی مغز را تقویت میکند.
در لحظه آغاز سیستول یعنی انقباض قلب برای پمپاژ خون، کافها در کسری از ثانیه تخلیه میشوند. این تخلیه ناگهانی مقاومت رگهای محیطی را از بین میبرد و تخلیه بطن چپ را بدون افزایش فشار بر دیواره قلب تسهیل میکند. به گفته محققان در پژوهش دانشگاه کانزاس جریان خون ورودی به بافت مغز هنگام استفاده از این دستگاه افزایش مییابد و پرفیوژن موضعی سلولها بهبود پیدا میکند.
پاتریک موریارتی، پژوهشگر ارشد این حوزه، سازوکار ECP را شبیه به انجام ورزشهای هوازی شدید توصیف میکند. افزایش تنش برشی بر دیواره سرخرگها باعث تحریک فاکتورهای رشد اندوتلیال و مویرگزایی در بافتهای تشنه اکسیژن میشود. از آنجا که بسیاری از مبتلایان به زوال عقل به دلیل ضعف عضلانی یا آرتروز توانایی دویدن و پیادهروی سریع را ندارند، این دستگاه فواید قلبی و عروقی ورزش را بدون نیاز به تحرک جسمانی فراهم میآورد.
نتایج کارآزمایی بالینی و چالش درمان آلزایمر با دستگاه
برای سنجش واقعی این ایده بر عملکردهای شناختی، کارآزمایی بالینی کنترلشدهای روی 190 داوطلب در 10 مرکز تحقیقاتی آمریکا انجام شد. این بیماران با میانگین سنی 68 سال در مراحل اختلال شناختی خفیف یا مراحل اولیه آلزایمر قرار داشتند. تیم پژوهش شرکتکنندگان را به شکل تصادفی به دو گروه مداخله واقعی و گروه مداخله ساختگی یا شم تقسیم کردند تا اثر تلقین و پلاسیبو مهار شود.
ایجاد گروه کنترل در کارآزمایی ابزارهای فیزیکی چالش بزرگی است، زیرا فرد احساس باد شدن کیسهها را لمس میکند. پژوهشگران برای حل این مشکل، فشار کیسههای گروه کنترل را به کمتر از 1 پوند بر اینچ مربع رساندند و زمانبندی پالسها را از ریتم طبیعی ضربان قلب جدا کردند. در سوی مقابل، گروه مداخله واقعی فشاری در بازه 5 تا 6 پوند بر اینچ مربع همراه با هماهنگی کامل قلبی دریافت کردند.

پروتکل درمانی برای هر دو گروه بسیار سنگین بود و تعهد بالایی از سمت همراهان بیمار میطلبید. داوطلبان در طول 12 هفته نخست، 35 جلسه یکساعته را پشت سر گذاشتند که به صورت 3 تا 5 روز در هفته اجرا میشد. در ادامه، جلسات نگهدارنده به شکل دو بار در هفته تا پایان ماه ششم ادامه یافت. ارزیابیها در پایان این دوره 6 ماهه، تفاوتی معنادار میان عملکرد ذهنی دو گروه نشان داد.
نتایج نشان داد گروه درمانی واقعی به طور میانگین 4.5 تا 5 امتیاز در مقیاس شناختی VADAS-cog وضعیت بهتری نسبت به گروه شم کسب کردند. این اختلاف بیش از دو برابر حداقل بهبودی 2 امتیازی بود که نهادهای قانونگذار برای پذیرش سودمندی بالینی طلب میکنند. جک جونی از مدیران شرکت حامی این تحقیق اعلام کرد که حدود 78 درصد افراد این گروه در آزمونهای زبانی، حافظه کوتاهمدت و مهارتهای روزمره بهبود نشان دادند.
جالبترین بخش دادهها به افراد مبتلا به دیابت نوع 2 اختصاص داشت. بیماران دیابتی در گروه مداخله واقعی، بهبودی معادل 14.6 امتیاز بالاتر از همتایان خود در گروه شم ثبت کردند. از آنجا که دیابت آسیبهای عروقی گستردهای در رگهای مغز ایجاد میکند، بهبود پرفیوژن تاثیر فوریتری بر عملکرد قشر مغز این افراد بر جای گذاشت. همچنین 6 ماه پس از قطع جلسات، همچنان 75 درصد از این بیماران سطح شناختی بهتری نسبت به نقطه شروع آزمایش داشتند.
ابعاد تجاری و محدودیتهای عملی در کاربرد روزمره
دستگاه Renew Cerezen که در این بررسی به کار رفت، موفق به دریافت نشان CE از اتحادیه اروپا برای درمان اختلالات شناختی مرتبط با آلزایمر شده است. با این حال، سازمان غذا و داروی آمریکا تاکنون این کاربرد را تایید نکرده است. باید در نظر داشت که دریافت نشان ایمنی در اروپا معمولا ناظر بر بیپایگی خطرات فنی و فیزیکی دستگاه است و الزامات سفتوسخت سنجش کارایی درمانی بالینی سازمانهای دیگر را برآورده نمیکند.
نکته دیگر، حمایت مالی مستقیم شرکت Renew Research از اجرای این کارآزمایی و انتشار آن در نشریه American Journal of Alzheimer’s Disease & Other Dementias است. دخالت مالی تولیدکننده محصول همواره احتمال سوگیری در ارائه گزینشی دادهها را افزایش میدهد. علاوه بر این، در این مطالعه وضعیت پاتولوژیک شرکتکنندگان صرفا با علائم بالینی بررسی شد و پژوهشگران بدون ارزیابی آزمایش خون آلزایمر برای سنجش شاخصهای زیستی مانند پروتئین تائو و آمیلوئید، کار را پیش بردند.
این نقص در روششناسی به این معنا است که برخی از داوطلبان احتمالا دچار زوال عقل عروقی بودهاند و نه آلزایمر کلاسیک. زوال عقل عروقی مستقیما به نارسایی خونرسانی بستگی دارد و طبیعتا با افزایش مکانیکی جریان خون واکنش درمانی سریعتری نشان میدهد. مهمتر آنکه فناوری پادپالس هیچ تاثیری بر پاکسازی تودههای بتا آمیلوئید یا کلافهای تائو ندارد و مرگ برنامهریزیشده سلولهای عصبی را در درازمدت متوقف نمیکند.
موانع اجرایی برای خانوادهها نیز کم نیستند. تصور کنید بیماری که با اختلال شناختی و بیقراری دستوپنجه نرم میکند، باید برای 35 جلسه مداوم هر روز به کلینیک منتقل شود و یک ساعت تمام با پاهای بسته روی تخت بیحرکت بماند. این فرآیند برای سالمند ناتوان فرساینده است و به همراهی تماموقت یکی از اعضای خانواده احتیاج دارد.
به دلیل نبود تاییدیه رسمی برای آلزایمر، سازمانهای بیمهگر در هیچ کشوری هزینههای سنگین این دوره درمانی طولانی را تقبل نمیکنند. بنابراین اتکا به چنین روشهایی بار مالی سنگینی بر دوش خانوادهها میگذارد، بدون آنکه متضمن پایداری نتایج در سالهای بعدی باشد. بیماران و اطرافیان هرگز نباید مصرف داروهای استاندارد نورولوژی را به امید این دستگاهها رها کنند یا فریب ادعاهای تجاری پیرامون بازگشت معجزهآسای حافظه را بخورند.
پرسش بنیادین این است که آیا تقویت فیزیکی جریان خون میتواند روند انحطاط عصبی را واقعا دگرگون کند، یا صرفا چراغ فعالیت چند سیناپس باقیمانده را تا زمان قطع فشار دستگاه روشن نگه میدارد. ارزیابی قطعی این مرز باریک، نیازمند کارآزماییهای مستقل چندمرکزی، پایش نشانگرهای زیستی مولکولی در دورههای بیش از 12 ماه و مقایسه مستقیم این دستگاه با برنامههای ورزشی نظارتشده خواهد بود.